|
كارنامه :
از برگهای همين خيابان / 1381 / شعر /
ناشر : معين
جغرافياي زن / آماده چاپ / شعر
روانپريش / آماده چاپ / نمايشنامه
تعبير خوابي که برايم ديده
من
مردي هستم که مستقل خوشبخت شده ام
چيز
زيادي لازم نيست
کمي
بهار و تعدادي گل که برايت بچينم و لاي موهايت بگذارم
دستت
را که گرفتم ، تو تمام تنت ضربان داشت
و
گفتي : از ترس سالهاست نخوابيدم !!
من
از دالان هاي تن عبورت دادم از راهرو هاي تنفس
گفتي
قصر در حال ويراني است . . .
وقتي
ميان عشق نفس نفس مي زني
از
تنت باران مي بارد ، خيسم مي کني
تو
عادت داري عميقاٌ به لذت نزديک شوي و به خواب بروي
چه
خوابي برايم ديده اي ؟!
بيدار شو
قصر
سالهاست که ويران شده است .
چند شعر
1
وقتي مردم
اجازه دهيد از پستان چروكيده مادرم شير بنوشم
اينگونه با طعم زني دفن مي شوم
كه هيچوقت به من خيانت نكرد .
2
من يك سرزمينم
با درختچه هايي از شعر
جنگلي از واژه
اما خورشيدي ندارم
تو نباشي چقدر سرد مي ميرم .
3
هزار سال عاشق مي شوم
هزار سال
تا در تو تنديس وار زيست كنم
و تمثال مرا بر ستونهاي ستبر مژگانت بياويزي
4
بيهوده دنبال من مي گردي
من هنوز عكس نشده ام
جدولي كتار دستهايت ، نگاه كن
مرا در خانه هاي آخر خواهي ديد !!
|