معرفی یک کتاب :
قسمتهایی از داستان حالا چه وقت این حرف هاست نوشته حسین نوروزی پور مرد با صورت پوشیده از کف صابون گفت : نمی دونم گاهی فکر می کنم باید کاری می کردم اما سستی ... که زن گفت چرا خودتو عذاب میدی مرد تیغ از کنار آینه برداشت و گفت : باور کن اونجوری بهتر بود . زن نزدیک شد و به چشم های قهوه ای اش که میان سفیدی صابون سنگ شده بود گفت : باور می کنم . من خوب می شناسم ات با این حرف ها از کوره در نمی رم . مرد به صورت اش در آینه دقیق شد . گفت می دونم از اون زن ها نیستی . اما اداره ول کن نیس . فکر کن من . . . .
حالا چه وقت این حرفهاست
موضوع : داستان
مولف : حسین نوروزی پور
ناشر : فرهنگ ایلیا
تعداد صفحات : 96
چاپ نخست : 1383
شمارگان : 1500 نسخه
بها : 1000 تومان